جمعه نوزدهم مهر 1387
تولد آجی
۲۳مهراگه گفتی چه خبره !!!!![]()
![]()
![]()
![]()
تولد آجی کوچولومه آخه آجیم یه سال بزرگ میشه ![]()
تولدت مبارک آجی خشگلم 

عزیزم تولدت مبارک



امروز که خورشید در میاد

فرشته ای باهاش میاد
از ته دل تبریک میگم
روز تولدش میاد
ستاره ها رو جمع کنید
روی کیکش شمع کنید

شعر تولد بخونید
فرشته از بهشت میاد
شاهزاده رو صدا کنید
تاجش رو از طلا کنید
تختش بشه زمردین
صدای خنده هاش میاد
این براش یه هدیه ست
جونم به جونش بسته ست
قلبمو هدیه می کنم
روحشه که تنم میاد

عزیزم تولدت مبارک


سه شنبه دوازدهم شهریور 1387
ماه رمضان
مبارك باد آمد ماه روزه مبارك باد آمد ماه روزه رهتخوش باد اى همراه روزه شدم بر بام تا مه را ببينم كه بودم من به جان دلخواه روزه نظر كردم كلاه از سر بيفتاد سرم را مست كرد آن ماه روزه مسلمانان سرم مست است از آن روز زهى اقبال و بخت و جاه روزه بجز اين ماه ماهى هست پنهان نهان چون ترك در خرگاه روزه بدان مه ره برد آن كس كه آيد در اين مه خوش به خرمنگاه روزه رخ چون اطلسش گر زرد گردد بپوشد خلعت از ديباى روزه دعاها اندرين مه مستجابست فلكها را بدرد آه روزه چو يوسف ملك مصر عشق گيرد كسى كو صبر كرد در چاه روزه سحورى كم زن اى نطق و خمش شو ز روزه خود شوند آگاه روزه بيا اى شمس دين و فخر تبريزتو اى سر لشكر اسپاه روزه

سلام اولا ماه رمضان بهتون تبریک میگم وامیدوارم ماه پربرکتی واسه تک تکمون باشه . ممنون از لطفتون ادامه مطلب بخونید به نظرم جالبه .
ادامه مطلب
دوشنبه چهارم شهریور 1387
تولد همسرم
امروز تولد همسرم از همین جا بهش تبریک میگم


بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمیشه تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من
الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم
به خاطر وجودت به افتخار بودن
تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
با یه گریهی ساده به دنیا بله گفتی
ببین تو آسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه رو لبها پر خندس
تا تو هستی و چشمات بهونهس واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندهس
واسه تولد تو باید دنیا رو آورد
ستاره رو سرت ریخت تو رو تا آسمون برد
اینا یه یادگاری توی خاطرههاته
ولی به شوق امروز میشه کلی قسم خورد
تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
پر از بادکنک و شوق، پر ازآینه و شمعدون
الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهممون
می خواستم برایت هدیه ای بفرستم نیسم گفت مرا بفرست تا موهایش را نوازش کنم باران گفت مرا بفرست تا صورتش را بشویم و اشکهایش را پاک کنم ناگهان قلبم گفت مرا بفرست نا دوستش داشته باشم و تو همه وجودم شدی
تولدت مبارک![]()
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387
تولد مهرسا
پارسال همین موقع ها یه دختر کوچولو ناز و توپولی به دنیا اومد اسمش گذاشتن مهرسا خانوم و امروز این دختر کوچولو ناز توپولی قلمبه میشه ۱ ساله . مهرسا جونم تولدت مبارک
امیدوارم همیشه موفق باشی و در کنار خانوادت زندگی خوب و همراه با موفقیت و سلامتی داشته باشی![]()

شنبه بیست و ششم مرداد 1387
تولد منجی
سلام بلاخره بعد از مدت ها تصمبم گرفتم بنویسم ممنون از تموم دوستان که تو این مدت وبم تنها نذاشتن و با نظراتشون من همراهی کردن .
فردا روز نمیه شعبان تولد منجی عالمه به امید ظهورش
راهم چقدر دور شده
چشام چه بی سو شده
از فرط این انتظدلم چقدر تنگ شده
از این همه دور نما با همه ی فریبا
دیگه نمیشه صبر کرد دیگه نمونده طاقت
از این همه انتظار با این دلای خسته
گفتیم نمیشیم خسته اما دیگه نمیشه
میگن اونا :
اون آدمای رنگی
یه آدمی
یه رنگی
میگن نمیاد آقات
بس کن دیگه انتظار
شاید اونا ندونن ،یه روزی از این دل سیاشون پشیمون ,پشیمون میشن
از این همه جدایی با اون دلای رنگی پریشون ،پریشون میشن
حالا دیگه گذشته
از اون روزای تنهام
دیدم نیومد آقام
منم هنوز همین جام
روبروموکه دیدم
دیدم همون آدما
همون هایی که بودن هر لحظه در فکر ما دارن میان این طرف
با جهره هایی خندان
میگفتن ای عاشقا
دیدید نیومد آقات .....؟
آخه از اولش هم اصلا آقایی نبود
تموم این خیالات فقط تو قصه ها بود......
دلم میگفت راست میگن
اونا دارن راست میگن
گفتم به دلم هنوزم ، میخوام بمونم اینجا
گفتن تو گوشم ، بس کن دیگه انتظار
اون که دیگه نمیاد تو هم می مونی تنها
رفتند و من یواشی پامو گذاشتم تو راه
راهی که از هراسش خواب نداشن
همین که خواستم برم
دیدم که از پشت سر انگار صدایی میاد :
برگشتمو دیدم که :
همه جا سرخ و سفیده
یه چمنزار پر از گلهای لاله
اون طرف سمت بهشت
اون طرف هم یه آقایی خسته ،با چهره ایی پر از عشق ،در انتظار من
خواستم برم به سمتش ،اما نمیشد دیگه
انگار همون راهی که ، بودم ازش هراسون
کار خودش رو کرده
بعد از اون همه سال انتظار
دیگه نمیشه رفتش
گفتم با زاری و آه
برو دیگه ،آقا جون
دیگه فایده نداره
همین که برگشتمو راضی شدم به رفتن
دستی زدش بع شونم
گفتش بیا عزیزم بیا بریم ما با هم
انگاری خواب می دیدم
از اون بالا بالاها
اون پایین می دیدم
اون آدمای رنگی با اون همه زرنگی آب می شدن کم ،کم
خیلی بودن ناراحت
وقتی دیدم اونارو
گفتم منم با غرور
طوری که خوب
بشنون
آهای
آهای آدما
دیدید که اومد آقام
دیدی که اومد آقام ......
شنبه بیست و نهم تیر 1387
شانس
بعضی وقتا شده که اون روز روز شانستون باشه آی چه حالی داره ها .
امروز بلاخره پروژه نرممون ارائه دادیم . تازه ساعت ۸ رفتیم رو لب تاب مریم امتحان کردیم که معلوم شد ژیاده سازسیش رسما قاطی کرده از این در و اون در هر کی مشناختیم کمک گرفتیم اما درست نشد رفتیم ویندوز ایکس پی پیدا کردیم اونم یه کم کار میکرد بازم کاچی بهتر از هیچی اسممون نوشتیم آخرین نفرا نوبتمون شد . بعد از کلی وقت فک کنم ۳ ساعت رفتیم ارائه دادیم بگذریم تو این مدت کل کارای انجام نشدمون انجام دادیم رفتیم یه کم ارائه شبکه دیدیم استادمون کلی ابراز وجود کرد از دیدن ما فک کرد میخوایم ارائه بدیم بعد وقتی گفتیم دوشنبه گفت پس منتظرم کلی تعریف و تمجید فک کرد ما نابغه ایم (خدا کنه گیر نده )
بعد رفتیم کاراموزی برداشتیم فک نمیکردم استاد خالی باشه به مریم و سمانه استاد خودش تعیین کرد نمیدونم خانوم فتاحی چی شد مهربون شد به من که رسید استاد خودم انتخاب کردم .
بعدشم امضا تقریبا نیمی از کاراش تموم شد .مدیر گروهمون هی تاکید میکرد بچه ها با کاراموزی ۱۶ میتونید بر دارید حالا من بگو استاد ما تعدادمون انقد مونده (این ترم نمیدونم چندتاشو پاس میشم پوز پاسیمو میدم ) واسم جالب بود آخه ما هر وقت میومیدیم ۲۰ ور داریم هی میگفت نمیتونیین بعدش حالا هم هی گیر میداد بیشتر از این نمیتونیین . خلاصه امضا کرد البته استاد راهنمام نمیدونم چطوری گیرش بیارم خدا به خیر کنه.
بعد که نوبت پروژه نرممون شد یه لب تاب دست من یکی دست مریم .پیاده سازیش تو یکی استاد نگاه کرد گفت خوبه جالبه حتی امتحانم نکرد و بعد لبتاب مریم همه نمودارارو توضیح دادیم و البته من و مریم سادات رسما هول کردیم مریم کلورمون هی توضیح داد و استاد اسم پرسید و گفت برید بعد که نمرمون دیدیم نمره کامل گکرفتیم خوشحال و خندان به سمت خونه راهی شدیم . بگذریم که ۱ ساعت منتظر اتوبوس تهران وایسادیم اون زیر نور آفتاب تشنه و گرسنه اما چون امروزمون مفید بود به تموم خستگیاش میارزید .
پنجشنبه بیستم تیر 1387
بلاخره امتحانم تموم شد . چه خوشحالم با تموم طولانی بودنش تموم شد .
از دیشب تا حالا دارم فک میکنم ما آدم کلی خصلت های خوب و بد داریم اما چرا فقط میخوایم بد بودنمون به هم نشون بدیم چرا وقتی با یکی برخورد میکنیم فک نمیکنیم اون طرفم یه انسان احساس داره و عاطفه داره چرا فک نمیکنیم ممکنه یه روزی ما به جای اون خورد بشیم
جرا بعضیا که ادعای منطق دارن بعضی مواقع از یه بچه خردسالم بی منطق میشن چرا همیشه ما دوست داریم همه چیز مال ما باشه چرا میخوایم عشق و محبت با حرفامون از یکی بگیریم چرا دوست داریم همه رو خراب کنیم تا یه خونه بسازیم اونم رو یه جایی که با نفرین و دل شکستن همراه باشه آخه چرا مگه انسان اشرف مخلوقات نیست پس چرا تو بدی ها از شیطونم بیشتر ......
آخه چرا ؟ کسی میتونه بهم جواب بده .
شنبه پانزدهم تیر 1387
تولد
یه آسمون گلهای یاس و میخک
یه دریا عشق و اشتیاق و پولک
یه حس عشق و یه قلب کوچک
فقط میخواد بهت بگه تولدت مبااااااارککککک


سلام ببخشید که دیر آپ کردم یه کم سرم شلوغ بود .
امروز تولد بهترین دوستم از همین جا بهش تبریگ میگم ساره جونم تولدت مبارک .
امیدوارم خنده ات از ته دل و گریه ات از سر شوق باشه
اینم یه کیک کوچولو امیدوارم خوشت بیاد

یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
متشکرم
خوش میگذره امیدوارم که هر جا باشید لبتون خندون وپر از امید و انتظار رسیدن به چیزای خوب و قشنگ باشید . ببخشید این چند وقت نتونستم آپ کنم .
ممنون از همتون که به فکرم بودید
راستی خیلی خیلی خیلی ممنون از دوستای خوبم که تولدم و نامزدیم تبریک گفتن خیلی ممنون مخصوصا از ساره جون مرضیه جون
بازم از تک تکتون ممون امیدوارم سال ها و روزهای خوبی داشته باشید
